قهرمان ميرزا عين السلطنه
709
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حضرت و الا ملكآرا دادند مشروط به اينكه محمد ميرزا آنجا نباشد و طهران بيايد . گيلانيها از اميرزاده شكايت كرده بودند . به اين جهت احضار شد . بعد از رفتن حضرات اندرون رفتم . حالتم خيلى منقلب شد . به شدتى سر و مغزم به هم خورده كه شام و خواب را حرام كرد . تا وقت خواب هفت هشت دستمال بزرگ عوض كردم . چهارشنبه هشتم - الحمد لله حالتم بهتر است . ديروز خيلى خيلى سخت گذشت . زكام و روزه خيلى منافات دارد . شعاع الدين ميرزا وارد شد . ضرورتا دو ساعت از شب رفته خانهء عزيز الدوله ديدن او رفتم . تاج الدين ميرزا هم آمد . گفتند عميد الدوله يك سمت بدنش فلج شده . دو سه حكيم مشغول مداواست . تا ساعت شش آنجا بودم . چراغ برق مغازهء « توكو » چراغان هر شب دارد . با چراغ برق روشن مىكند و خيلى قشنگ است . خيابانها هيچ چراغ نداشت . گويا شبهائى كه ماهتاب است در عوض كسر و تنزيل و مخارج صدور برات و رسوم مستوفى كارخانه چراغ روشن نمىكند تا مخارج فوق ضرر نخورد و آن كارخانه هم دست بلجيكىها است . دولت به آنها واگذار كرده . بعد همينطور مشغول خاموش كردن مىشود تا برود به اول خيابان . تمام ساعتى كه چراغ مىسوزد نيم ساعت بيش نيست ، آن هم چهار تا روشن و پنجمى خاموش ، پنج عدد روشن و ششمى خاموش است . ساير خيابانها هم كه هيچ چراغ ندارد . فقط خيابان لالهزار و ناصريه و الماسيه و ميدان توپخانه و نصف خيابان چراغگاز دارند . ده ذرع به ده ذرع يك چراغ گذاشته شده است و از بس فتيلهء آن ضايع و شيشهء آن چرك است دو ذرع راه روشن نيست . چشم و همچشمى حضرت و الا از شمران تشريف آوردند . رخت عيد آن خانه هم آخر به گردن من ماند . لابد خريدم ، حضرت و الا ابدا خودشان را به آن راه نزدند . هركس رخت عيد خواست سكوت كردند و جواب ندادند . پارچههاى خوب آوردهاند ، اما خيلى گران ، از ذرعى سى تومان الى سه تومان . ارزانترش را حالا كسى نمىپوشد . به چشم و همچشمى خانهء ايرانيها خراب شده و دستبردار نيستند . دوشنبه 13 رمضان - عصر از خواب بيدار شدم . اغلب شبها و صبحها باران مىآيد . هوا سرد شده جز شكوفهء بادام و زردالو چيز ديگر باز نشده . اين سرما به آنها هم خدمت كرده و مانع از باز شدن شكوفه هست . باغ مصفا شده چمنها خيلى خيلى قشنگ شده است . بهار خوبى است . خانهء حضرت و الا رفتم تا عصر باران مىآمد . كوچهها گل بود شب آنجا ماندم . نزهت تازه چند قدم راه مىرود و كمى حرف مىزند خيلى مزه داشت . لباس عيد سهشنبه 14 - ظهر بيدار شدم . دستخطى از عماد السلطنه رسيد ، در نجف اشرف